داستانهايي از کلیله و دمنه اين داستان" دوستان در روز سختي شناخته ميشوند "
موشی به نام زيرك در جايي كه لانه ساخته بود با كبوتري به نام «طوقي» كلاغ، سنگپشت و آهويي دوست شدهبود و روز و شب را در كنار آنان به آرامش ميگذراند. روزي زاغ و موش و سنگپشت در كنار هم نشسته و چشم به راه آمدن آهو بودند. اما او نيامد. آنها براي آهو نگران شدند. موش و سنگپشت به زاغ گفتند تا از آن بالا پيرامون را بنگرد. زاغ به هوا پريد و هنگامي كه نگاه كرد، آهو را در بند شكارچيان، گرفتار ديد. بازگشت و دوستان را از آن آگاه كرد. زاغ و سنگپشت به موش گفتند كه در اين كار تنها به تو اميدواريم زيرا چيزي از دست ما ساخته نيست، پس تا كار از دست تو نيز، بيرون نشده است، چارهاي بينديش. موش با شتاب خود را به جايي كه آهو بود رساند. از آهو پرسيد، كه اي برادر با اينهمه چالاكي، چگونه در دام افتادهايي؟ آهو گفت: «در برابر تقدير آسماني كه نه ميتوان آن را ديد و نه هنگام آن را دريافت، باهوشي و زيركي چه سود دارد؟» در اين هنگام، سنگپشت نيز از راه رسيد. آهو گفت؛ «اي برادر، آمدن تو به اينجا براي من دردآورتر از اين دامياست كه در آن گرفتارم، زيرا اگر شكارچي به اينجا بيايد و موش بندها را از پاي من باز كرده باشد، من خواهم گريخت و زاغ به هوا خواهد پريد و موش به سوراخي ميرود، اما تو ، نه توان پايداري داري و نه پاي گريختن.» سنگپشت گفت: «دوستان در روز سختي شناخته ميشوند و زندگانياي كه در نبود دوستان سپري شود چه مزهاي دارد؟» سنگپشت در اين سخن بود كه شكارچي سر رسيد.
آهو بجست و زاغ پريد و موش در سوراخي شد. پس سنگپشت با بگرفت و در توبره انداخت و رفت. زاغ و آهو و موش چون آن بديدند، در انديشهي چارهاي نشستند. موش به آهو گفت كه، تنها چاره آن است كه تو خود را بر سر راه شكارچي، بر زمين بيندازي و آنگونه نشان دهي كه زخمي هستي و زاغ در كنار تو نشيند تا شكارچي بپندارد كه زاغ ميخواهد تو را بخورد. بيگمان او توبرهاي را كه سنگپشت در آن است رها كرده و به سوي تو ميآيد. در آن هنگام تو لنگلنگان از پيش او فرار كن، اما شتاب مكن تا از تو نااميد نشود. در آن هنگام من به بريدن بندهاي سنگپشت ميپردازم.
آنها اين نيرنگ را بهكار بستند و توانستند كه سنگپشت را آزاد كنند. شكارچي كه آهو را به دست نياورد، بازگشت و ناگهان بندهاي توبره را بريده و سنگپشت را نيافت. شگفت زده شد و پنداشت كه اين سرزمين پريان و جادوان است و بايد هرچه زودتر از آن دور شود.
طبيعت بستر زايش ،پرورش ورشد انسان وتمام مخلوقات خالق هستي است بيائيم تا بستر زندگي خود رابيشتر شناخته و بشناسانيم.